پولاد آبدیده

جفای خلق و غم روزگار دیده منم

وزین دو، رشتهٔ پیوند خود بریده منم

شبم که سینهٔ من پرده دار اسرار است

به انتظار تو، این خنجر سپیده! منم

ز تیغ طعنهٔ دشمن دلم چو گل شد چک

کنون چو غنچه زبان در دهان کشیده منم

ز اوج چرخ ِ تمنّا چو برف با دل سرد

فرونشسته و بر خاک آرمیده منم