دام فریب

گفتم که می خواهم تو را، باور مکن، باور مکن

از جمع یاران پا مکش، با من به یاری سر مکن

گر همچو گل در خنده ام، دام ِ فریب افکنده ام

در حسرت دامی چنین، بیهوده دامن تر مکن

از عاشق پاکیزه خو، وصل من رسوا مجو

همبستر هر سفله را، با خویش هم بستر مکن

شهد لب می رنگ من، آلوده با نیرنگ من

این جام افسون در مکش، این باده در ساغر مکن