شبکرذ

بر گو که چه می جویم، بنما که چه می خواهم؛

چون شد که در این وادی، سرگشته و گمراهم؟

از عشق اگر گویی، می جویم و می جویم

وز یار اگر پرسی، می خواهم و می خواهم

در عالم هشیاری، از بی خبری مستم

در گوشهٔ تنهایی، از بیخودی آگاهم

گر مهر نیم آخر، هر شب ز چه می میرم؟

گر ماه نیم آخر، هر دم ز چه می کاهم؟