نازک تن
با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
پنهان ز چشم ها به کناری نشسته ام
تا شهسوار من رسد و خیزم از پِیش
در پیش راه او چو غباری نشسته ام
نازک تنم، ولی نه چو گل های بامداد
گرد غمم، به چهرهٔ یاری نشسته ام
گر خوب و گر نه خوب؟ نوازشگرم تویی
چون نغمهٔ نهفته به تاری نشسته ام