ای عشق دیر آمدی

هنگام ناشناس دلی، دارم بگو ، بگو چه کنم ؟

پرهیز عاشقی نکند، پروای آبرو چه کنم ؟

این ساز پر شکایت من ، یک لحظه بی زبان نشود

ای خفتگان ، درین دل شب ، با ناله های او چه کنم ؟

گوید که وقت دیدن او دست تو باد و دامن او

گویم که می کشد ز کفم ، با آن ستیزه جو چه کنم ؟

گرید چنین خموش ممان ، از عمق جان برآر فغان

گویم که گوش کرده گران ، بیهوده های و هو چه کنم ؟