از عشق وسوسه می سازی

از عشق وسوسه می سازی،تا پیش پام بیندازی

یعنی : بزن !‌ و نمی دانی کز یاد رفته مرا بازی

در این چمن به گل افشانی، بس دیده ای که چه می کردم

خشکم کنون و نمی دانم، کز چوب خشک چه می سازی

زین اعتراف نپرهیزم ، کاین دل هنوز نفس دارد

اما نه این که تو بتوانی، بازش به کار بیندازی

می بایدم دگری جز تو ، پر شور و پر شرری جز تو

افسوس ، رانده مرا از دل ، آن طرفه مرشد شیرازی