ارهاب

گوشهٔ چشمم ستاره یی ست، دیده ای آن را ؟ندیده ام

حبهٔ انگور از آسمان ، دست فرا برده ، چیده ام

حبهٔ انگور از آسمان ؟ پس تو زمین را ندیده ای

بستر خون است و آتش است ، این که در او آرمیده ام

گوشهٔ چشم مرا ببین ، خنجر بهرام سرخ ازوست

روی زمین از چکیده هایش، نقشهٔ دریا کشیده ام

گریهٔ خونبار توست ؟ نه ، بحر گدازان دوزخ است

من همه شب در گدازه هاش ، همچو حبابی تپیده ام