برای انسان این قرن
برای انسان این قرن، چه آرزو می توان کرد
که در نخستین فراگشت ، خراب و خون ارمغان کرد
ببین که در مغز پوکش ، چه فتنه یی شعله انگیخت
ببین که در دست شومش ، چه کوهی آتشفشان کرد
ببین که با خون و وحشت ، عجین به چرک و عفونت
به هر کلان شهر عالم ، چگونه سیلی روان کرد
تنورهٔ آتشینش ، شراره ها بر زمین ریخت
خراش در عرش افکند ، خروش در آسمان کرد