جامه دران

یک رودخانه تحرک ، یک بامداد جوانی

یک آفتاب درخشش ، یک ماه نقره فشانی

دل : با هزار کبوتر ، در جنبش و تپش و شور

تن : با هزار تمنا ، در التهاب نهانی

یک اتفاق : که هرگز از خاطرم نگریزد

یک اعتماد :‌ وزان پس ، آنی که افتد و دانی

لب : با هزار شراره ، شب : با هزار ستاره

بر گیسوان من و شب ، از بوسه مانده نشانی