با قهر چه می کشی مرا
با قهر چه می کشی مرا، من کشتهٔ مهربانیَم
یک خنده و یک نگاه بس ، تا کشتهٔ خود بدانیم
ای آمده از سراب ها ، با خواب و خیال آب ها
دارد ز تو بازتاب ها ، آیینهٔ زندگانیم
گر نیست به شانه ام سرت ، یا از دگری ست بسترت
غم نیست که با خیال تو ، همبستر شادمانیم
شادا ! تن بی نصیب من ، افسون زدهٔ فریب من
مست است و ملنگ و بی خبر ، از دست و دل خزانیم