لعنت

خواب و خیالی پوچ و خالی ، این زندگانی بود و بگذشت

دوران به ترتیب و توالی، سالی به سال افزود و بگذشت

هر اتفاقی چشمه یی بود ، از هر کناری چشم بگشود

راهی شد و صد جوی و جر شد ، صد جوی و جر ، شد رود و بگذشت

در انتظار عشق بودم ، اوهام رنگینم شتابان

گردونه شد بر گل گذر کرد، دامان من آلود و بگذشت

عمری سرودم یا نوشتم ، این ظلم و این ظلمت نفرسود

بر هر ورق راندم قلم را ، گامی عبث فرسود و بگذشت