بزغاله و میمون

شنیدم باز هم گوهر فشاندی

که روشنفکر را بزغاله خواندی

ولی ایشان ز خویشانت نبودند

در این خط جمله را بیجا نشاندی

سخن گفتی ز عدل و داد و آن را

به نان و آب مجانی کشاندی

از این نقَلت که همچون نُقل تر بود

هیاهو شد عجب توتی تکاندی