مرداب

این نه آب است کآتش را کند خاموش

با تو گویم، لولی لول گریبان چک

آبیاری می‌کنم اندوه زار خاطر خود را

زلال تلخ شور انگیز

تکزاد پاک آتشنک

در سکوتش غرق

چون زنی عریان میان بستر تسلیم، اما مرده یا در خواب

بی گشاد و بست لبخندی و اخمی، تن رها کرده ست