خزانی

پاییز جان! چه شوم، چه وحشتناک

آنک، بر آن چنار جوان، آنک

خالی فتاده لانهٔ آن لک لک

او رفت و رفت غلغل غلیانش

پوشیده، پاک، پیکر عریانش

سر زی سپهر کردن غمگینش

تن با وقار شستن شیرینش

پاییز جان! چه شوم، چه وحشتناک