ناژو

دور از گزند و تیررس رعد و برق و باد

وز معبر قوافل ایام رهگذر

با میوهٔ همیشگی‌اش،‌ سبزی مدام

ناژوی سالخورد فرو هشته بال و پر

او در جوار خویش

دیده ست بارها

بس مرغ‌های مختلف الوان نشسته‌اند

بر بیدهای وحشی و اهلی چنارها