دریغ
بی شکوه و غریب و رهگذرند
یادهای دگر، چو برق و چو باد
یاد تو پرشکوه و جاوید است
و آشنای قدیم دل، اما
ای دریغ! ای دریغ! ای فریاد
با دل من چه میتواند کرد
یادت؟ ای باد من ز دل برده
من گرفتم لطیف، چون شبنم
بی شکوه و غریب و رهگذرند
یادهای دگر، چو برق و چو باد
یاد تو پرشکوه و جاوید است
و آشنای قدیم دل، اما
ای دریغ! ای دریغ! ای فریاد
با دل من چه میتواند کرد
یادت؟ ای باد من ز دل برده
من گرفتم لطیف، چون شبنم