وداع
سکوت صدای گامهایم را باز پس میدهد
با شب خلوت به خانه میروم
گلهای کوچک از سگها بر لاشهٔ سیاه خیابان میدوند
خلوت شب آنها را دنبال میکند
و سکوت نجوای گامهاشان را میشوید
من او را به جای همه بر میگزینم
و او میداند که من راست میگویم
او همه را به جای من بر میگزیند