غزل ۴

ون پردهٔ حریر بلندی

خوابیده مخمل شب، تاریک مثل شب

آیینهٔ سیاهش چون آینه عمیق

سقف رفیع گنبد به شکوهش

لبریز از خموشی،‌ وز خویش لب به لب

امشب به یاد مخمل زلف نجیب تو

شب را چو گربه‌ای که بخوابد به دامنم

من ناز می‌کنم