ناگه غروب کدامین ستاره؟
با آنکه شب شهر را دیرگاهی ست
با ابرها و نفس دودهایش
تاریک و سرد و مه آلود کرده ست
و سایهها را ربوده ست و نابود کرده ست
من با فسونی که جادوگر ذاتم آموخت
پوشاندم از چشم او سایهام را
با سایهٔ خود در اطراف شهر مه آلود گشتم
اینجا و آنجا گذشتم