فراموش

با شما هستم من، ای ... شما

چشمه‌هایی که ازین راهگذر می‌گذرید

با نگاهی همه آسودگی و ناز و غرور

مست و مستانه هماهنگ سکوت

به زمین و به زمان می‌نگرید

او درین دشت بزرگ

چشمهٔ کوچک بی نامی بود

کز نهانخانه ی تاریک زمین