شکار (یک منظومه)

۱

وقتی که روز آمده، ‌اما نرفته شب

صیاد پیر، ‌گنج کهنسال آزمون

با پشتواره ای و تفنگی و دشنه‌ای

ناشسته رو، ‌ ز خانه گذارد قدم برون

جنگل هنوز در پشه بند سحرگهان

خوابیده است، و خفته بسی رازها در او

اما سحر ستای و سحرخیز مرغکان