غزل شمارهٔ ۲۴۳۳

ای آنک اندر باغ جان آلاجقی برساختی

آتش زدی در جسم و جان روح مصور ساختی

پای درختان بسته بد تو برگشادی پایشان

صحن گلستان خاک بد فرشش ز گوهر ساختی

مرغ معماگوی را رسم سخن آموختی

باز دل پژمرده را صد بال و صد پر ساختی

ای عمر بی‌مرگی ز تو وی برگ بی‌برگی ز تو

الحق خدنگ مرگ را پاینده اسپر ساختی