غزل شمارهٔ ۲۴۴۳

ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتی

آخر چه کم گردد ز تو کز تو برآید حاجتی

بر تو زیانی کی شود از تو عدم گر شیء شود

معدوم یابد خلعتی گیرد ز هستی رایتی

یا مستحق مرحمت یابد مقام و مرتبت

برخواند اندر مکتبت از لوح محفوظ آیتی

ای رحمه للعالمین بخشی ز دریای یقین

مر خاکیان را گوهری مر ماهیان را راحتی