گل بادام

سُرخ و بیجادۀ رخ و تازه لب از باده و مست

رفته از غایت مستی گل بادام از دست

مترشح غد و موزون قد و میگون لب و مست

جامه گلنار و کمر زرکش و ساغر در دست

طرّه اش شعبده بازو نگهش شهر آشوب

چشم بیمار و دو ابروی وی بیمارپرست

سر زلفش که بتحریک صبا رقصی داشت

هر قدم طبلۀ مُشکی بسر توده شکست