برخیز!
ای مرکز یأس و نارسایی!
ای محور فقر و بینوایی!
تا چند کرخت و سرد و بیجان،
چون پیکر خشک مومیایی؟
ننگ است به بازوی توانا
آویخته کاسهٔ گدایی
مرگ است رهین بخت بودن
با اینهمه شور کدخدایی
ای مرکز یأس و نارسایی!
ای محور فقر و بینوایی!
تا چند کرخت و سرد و بیجان،
چون پیکر خشک مومیایی؟
ننگ است به بازوی توانا
آویخته کاسهٔ گدایی
مرگ است رهین بخت بودن
با اینهمه شور کدخدایی