داغ عشق

در گیرد آن‌دلی که به دلدادگان نسوخت

آتش به سینه‌ای که به عشق جوان نسوخت

آهی که چرخ‌تاز نشد ناکشیده به

آن ناله نیست کاو، جگر آسمان نسوخت

کی گرم می‌کند دل نامهربان کس

فریاد من که سینهٔ کوه گران نسوخت

شرم است اگر ز باده و پیمانه بگذرد

از تاب دل هرآن که می اندر رزان نسوخت