در کمینگاه اهریمن

نه گر از شور فریادم غریوی در زمین اُفتد

چه سود از ناله‌ام گر لرزه در چرخ برین اُفتد

نه گِرد خویشتن گردد، نه بر خورشید گردون‌گرد

اگر یک‌ذره از بار غم دل بر زمین اُفتد

من آن‌پروردهٔ دردم که بی‌دردی است مرگ من

خوشا گر بار غم بر دوش ِ جانم بیش از این اُفتد

بدین نوبت که اهریمن به نام پاک یزدان زد

شگفتا، گر نه صدها رخنه در ارکان دین اُفتد