طلوع عید

فردا که مهر با رخ تابان و آذری

آهسته سر زند ز گریبان خاوری

زی بحر آسمان شود از ساحل افق

زرّینه‌کشتی فلک اندر شناوری

عید آید و سرور بجوشد به سینه‌ها

دل‌ها شود ز غصه و رنج و الم بری

گردد فراخ ساحت جولان آرزو

باز ایستد ز کج‌روشی چرخ چمبری