نظاره

جلوۀ روی تو آفتاب ندارد

نشئهٔ ماء تو را شراب ندارد

طرّه مده پیچ و تاب، باز کن از هم

غالیه آنقدر پیچ تاب ندارد

زلف تو بر روی تو بود، عجبی نیست

هر بچه ای ز آتش، اجتناب ندارد

ما همه دیوانۀ توئیم، که مجنون

روز جزا پرسش و حساب ندارد