خواب آلودگان

کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار، خوار

در ده عشق تو اندر کوچه و بازار، زار

در جهان عیشی ندارم بی رخت ای دوست، دوست

جز تو در عالم نخواهم ای بت عیّار، یار

از دهانت کار گشته بر من دلتنگ، تنگ

با لب لعل تو دارد این دل افگار، کار

هر چه می‌خواهی بکن با من تو ای طنّاز، ناز

گر دهی یک بوسه‌ام زان لعل شکربار، یار