شیفتۀ شیدایی

ز عشق روی تو، چون بلبل از گل

شکفته گردم، هر دم گل از گُل

ز روی و موت دانستم، ندارد

گل از سنبل جدائی، سنبل از گُل

دهانست و لب این، یا خضر بسته

به روی چشمۀ حیوان، پل از گُل

گلی بر سر زده آن سرو قامت

و یا ماهیست دارد کاکل از گُل