حلقۀ زلف

تا در آن حلقۀ زلف تو گرفتار شدم

سوختم تا که من از عشق خبردار شدم

من چه کردم که چنین از نظرت افتادم

چاره‌ای کن که به لُطف تو گنهکار شدم

خواب دیدم که سر زلف تو در دستم بود

بوی عطری به مشامم زد و بیدار شدم

تا در آن سلسلۀ زلف تو افتادم من

بی‌سبب چیست که پیش نظرت خوار شدم