شاطر عشق

من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم

هر چه ام، عاشق رخسار تو کافر کیشم

دست کوتاه از آن زلف درازت نکشم

گر زند عقرب جرّاره، هزاران نیشم

خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشم

چه غمم گر خطری صبح درآید پیشم

دشت، آراسته از لاله رخان، دوش به دوش

من بیچاره گرفتار خیال خویشم