غزل شمارهٔ ۲

در مقامی که رسد زو به دل و جان آسیب

نبود جان خردمند ز رفتن به نهیب

ناشکیبا مشو ار باز گذارد جانت

خانه ای را که ز ویران شدنش نیست شکیب

تن یکی خانۀ ویرانی و بی سامانی ست

نتوان داشت در او جان و روان را به فریب

گر چه پیوستۀ جان است تن تیره، ولیک

شاخ را نیست خبر هیچ ز بویایی سیب