خشم
این رشته های دوزخی استخوانگدازـــ
پیچنده اژدهاست، عصب نیست در تنم
در زیر پتکهای گرانبار زندگی ـــ
چون رعد می خروشم و فریاد می زنم
ژرفای و هم خیز جهانی پر از هراس ـــ
روز مرا ، سیاه تر از شام کرده است
دستی درون کالبد سخت جان من
افعی نهاده است و عصب نام کرده است