سوگند

الاهی بدلهای افروخته

بجانهای از عاشقی سوخته

بآهی که بر جانی آتش زده

بجانی که سوزد چو آتشکده

به اشکی که در ماتمی ریخته

چو گوهر به مژگانی آویخته

بچشمی که از غم در آن خواب نیست

بجانی که یکدم در او تاب نیست