صیاد
که با فریاد هر تیری
بر آری ناله ها از نای هر حیوان صحرائی
ولی آگه نیست از حال آهو بره ای در شام تنهائی
الا ای مرد صحرا گرد، ای صیاد تیر انداز!
در آن شبها که سرمست از شکار بره ی آهو
درون بستر نازی
زمانی دیده را برهم گذار و گوش را وا کن
بفرمان مروت چشم دل را سوی صحرا کن