طلای ناب
مانند تصویری که پیچد در دل دود ـ
یاد آیدم تصویر دوری از جوانی
در دور دست خاطرم چون سایه ابر ـ
نقشی است از ویرانه های زندگانی .
ز آنروزگان هیچ در یادم نمانده است ـ
جز آنکه روز رنج من آغاز میشد
هر بامدادان میگشودم دیده از خواب ـ
چشمم بروی ماتمی نو باز میشد