طلوع محمد
زمین و آسمان " مکه " آن شب نورباران بود
و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید -
امید زندگی در جان موجودات می جوشید -
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
شبی مرموز و رویایی -
به شهر " مکه " مهد پاکجانان دختر مهتاب می خندید
شبانگه ساحت " ام القری " در خواب می خندید
ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی -