فریاد بدرود

این روزها، این روزهای استخوانسوز

پایان عمر عشق و آغاز جدائیست

این لحظه ها، این لحظه های مرگ پیوند

آخر نفسهای چراغ آشنائیست

چشمت پر از حرف است و لبهای تو خاموش

سر میکشد از جان تو فریاد بدرورد

من بر تو حیران،بر تو گریان،برتو مشتاق

پا تا سرم سرد ونگاهم آتش آلود