نامرد

به نامردمان مهر کردم بسی

نچیدم گل مردمی از کسی

بسا کس که از پا در افتاده بود

سراسر توان را زکف داده بود

نه نیروش در تن، نه در مغز، رای

دو دستش گرفتم که خیزد بپای

چو کم کم به نیروی من پا گرفت

مرا در گذرگاه، تنها گرفت ـ