وحی

در آن ایام، خاک فتنه خیز مکه، یعنی مهد بدکاران

درون ظلمت جهل و تباهی دست و پا میزد

توانگر، آتش حسرت بجان بینوا میزد

ستمکش، بر در هر خانه دست التجا میزد

شبانگاهان ـ

نوائی غم فزا در نای مرغ شب گره میخورد

سحرگاهان خروس صبح اگر میخواند ـ

گروهی تیره جان بی سعادت را صلا میزد