شمارهٔ ۲۴ - گواه سخنوری

آمد، چو دو نیمه برفت از شب

آن ساده بناگوش سیم غبغب

با چهرهٔ روشن چو تافته روز

با طرهٔ تاری چو قیرگون شب

ابروش به خون ریختن مهیا

مژگانش به تیرافکنی مرتب

هردم به دگر سو جهنده زلفش

چون کودک بگریخته ز مکتب