شمارهٔ ۵۳ - انگشتری

تا لب جانان ز تنگی شکل انگشتر گرفت

پشتم از بار فراقش صورت چنبر گرفت

صورت چنبر گرفت از بار هجرش پشت من

تا لب لعلش ز تنگی شکل انگشتر گرفت

او مگر خواهد ز زلف و خال خود انگشتری

کاین‌نگین‌از مشک کرد،‌آن‌چنبر از عنبر گرفت

طرهٔ شبرنگ او وقت سحر زآسیب باد

صدهزار انگشتری‌بشکست‌و باز از سرگرفت