شمارهٔ ۵۹ - نوید پیک

اگرکه پشت من از بار حادثات خمید

شکسته زلفا جعد ترا که خمانید

خمیده پشتی وگوژی نشان پیرانست

دو زلف تو پسرا از چه کوژ گشت و خمید

شنیده بودم در آب موی گردد مار

کجا بتابد بر وی به سال‌ها خورشید

من آن ندیدم و دیدم در آب عارض تو

خمیده طره و شد مار و قلب من بگزید