غزل شمارهٔ ۲۴۸۵

یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی

نیست تو را ضعیفتر از دل من شکاریی

نای برای من کند در شب و روز ناله‌ای

چنگ برای من کند با غم و سوز زاریی

کی بفشاردی مرا دست غمی و غصه‌ای

گر تو مرا به عاطفت در بر خود فشاریی

دیده همچو ابر من اشک روان نباردی

گر تو ز ابر مرحمت بر سر من بباریی