شمارهٔ ۹۵ - بهاریه

رسید موکب ‌نوروز و چشم‌فتنه غنود

درود باد برین موکب خجسته‌، درود

کنون که بر شد آواز مرغ از بر مَرغ

شنید باید آوای رود بر لب رود

به کتف دشت یکی جوشنی است مینارنگ

به فرق کوه یکی مغفری است سیم‌اندود

سپهر، گوهر بارد همی به مینا درع

سحاب‌، لؤلؤ پاشد همی به سیمین خود