شمارهٔ ۱۰۶ - شب و شراب

شب خرگه سیه زد و در وی بیارمید

وز هر کرانه دامن خرگه فروکشید

روز از برون خیمه در استاد و جابجای

آن سقف خیمه‌اش را عمداً بسوزنید

گفتی کسی به روی یکی ژرف آبگیر

سیصد هزار نرگس شهلا پراکنید

یارب کجاست آنکه چو شب در چکد به ‌جام

گویی به جام‌، اختر ناهید درچکید