شمارهٔ ۱۲۷ - مرگ تزار
خمش مباش کنون کامد ای بهار، بهار
سخن زلعبت چین وبت بهار، به آر
ز بیحقیقتی چرخ و بیوفایی دهر
هزاردستان زد در میان باغ، هزار
چه گفت؟ گفت جهان رهزنی حرامخورست
تو سر به عشوهٔ دهر حرامخوار، مخار
زمانه کشت ترا نارسیده میدرود
مکار تخم امل، در زمین این مکار