شمارهٔ ۱۴۸ - بلای گل
افتادهایم سخت به دام بلای گل
یارب چو ما مباد کسی مبتلای گل
گِل مشگلی شدهاست بههرمعبر وطریق
گام روندگان شده مشگل گشای کل
هرگه که ابر خیمه زند در فضای شهر
بر بام هر سرای برآید لوای گل
گل دل نمی کند ز خراسان و اهل او
ای جان اهل شهر فدای وفای گل